🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌹
*روایت شهیدمحمدداراب پوراززبان خواهر۳*
شهید قامتی به بلندای سرو داشت.
چون کوه راسخ واستوار وبسیار خاشع وخاضع وفروتن ونیزبسیار خوش چهره وخوش اندام ، ورزشکار وفوتبالیستی ماهربودند.
طوری که وقتی از محله های روستا عبور می کرده اند به عنوان رستم دستان خانواده ی داراب پور از ایشان یاد میشده( به گفته و شنیده های دوستان و آشنایان).
از کودکی علاوه برتحصیل، که فقط فرصت اخذ مدرک دیپلم را داشتند، در تعطیلات وایام تابستان،همراه پدر خود که استاد کار بنا بودند به کارگری ساختمان مشغول می شدند به طوری که در سنین نوجوانی او،پدر شهید، با جرآت تمام بیان می کردند که من همین الان ،با اعتماد صد درصد، می توانم ،صد درصد کار بنایی ساختمانها را به اوبسپارم‌.از نظرمیزان وسرعت یادگیری،فردی بسیار باهوش وبااستعداد بود.
او که فنون بنایی را به خوبی از پدر فرا گرفته بود از این فن برای کمک رسانی رایگان به خانواده های ایتام،مستضعفین،بیوه زنان،سالمندان و...استفاده می کرد و تا متوجه کمبودی از طرف آنان می شد ،بدون فوت وقت وبدون هیچ چشم داشتی ویا حتی تمجید زبانی،خالصانه به کمک می شتافت.

با گروهی از دوستان ورزشکار و ولایی اش کار گروه بنایی تشکیل داده مستقلا اقدام به طراحی ،ساخت ،گچکاری، فرش و...ساختمان
می کردند
و کارهای ساختمانی وساخت مرغداری و... نیمه تمامی که از او به یادگار ماند.
یادم می آید روز تشییع جنازه او ، مردان وزنان عشایرعزیزی که خانواده اصلا آنها را نمی شناختند وکسان دیگری که شهید به آنها خدمات ساختمانی و...ارائه داده بودند، وقتی متوجه شهادتشان شده بودند با چه جمعیتی شرکت کرده و چقدر جزع و فزع وبی تابی می کردند.🌹صلوات