🌹🇮🇷🇮🇷🇮🇷
*روایت شهیدمحمدداراب پور اززبان خواهر*
باسلام ابتدا به استحضار حضور انورتان برسانم بنده از قلم فرسایی در رابطه با اخلاقیات شهید محمد داراب پور واقعا عاجز هستم و اگر کلماتی ناقص در رسای آن جوانمرد شجاع می نویسم احساس وظیفه ای است که به شهید ونه فقط شهید خودم که به همه شهدا دارم واحساس دینی است که جهت روشنگری نسل جدید به دوشم حس می کنم انشاالله که مرضی رضای حضرت حق جل واعلی قرار گیرد

بسم رب الشهدا والصدیقین
شهید محمد داراب پور درنهم مرداد ماه سال ۱۳۴۰ در روستای شهید پرور وبافرهنگ و ولایی دستجه،در خانواده ای مذهبی،متعهد و ولایتمدار به عنوان دومین فرزند و دومین پسر خانواده پا به عرصه وجود گذاشت و زمین خاکی را از قدوم خود متبرک نمود و چشم ودل پدر ومادر مومن ،متعهد،مهربان و زحمت کش وپرتلاش خود را از وجودش روشن نمود.می توانستی از ابتدای کودکی مهربانی،صفا و عشق را از چشمان پر فروِغش درک کنی.آری دریای محبتش به اندازه ای بود که هر کودک معصومی را به خود جلب می نمود .
حتی وقتی جوان رشید و بلند قامتی هم بود آن همه مهربانی ومحبت وبخصوص اخلاص او بزرگ وکوچک را شیفته خود می کرد.
نوعدوستی وبرتر شمردن دیگران نسبت به خود، فداکاری برای دوستان وحتی نا آشنایان از ویژگیهای بارز ایشان بود.
خواهر شهید بیان می دارند که محمد عاشق او ودوفرزندش بوده و خواهرش نیز هر روز باید اورا زیارت می کرده بطوری که اگر یک روز او را نمی دیده اند حتی اگرشده ساعات دیر وقت شب هم برای دیدنش به منزل پدر می رفته و وقتی بیان می کرده اند که امروز محمد را ندیده ام وبرای دیدن ایشان آمده ام ،مورد تعجب پدر واقع می شده اند.صبح روز اعزام هم به خاطر عجله ای که داشتند بدون اینکه کفش هایشان را از پا در آورند با زانوها به بالای سر دو خواهر زاده اش که خواب بودند می روند و آنها را می بوسند وبا آنان وداع می کنند.

با وجود سن کم در دوران قبل از انقلاب،در امور سیاسی نیز،دیدی بسیار وسیع وروشن داشتند این را از فراهم کردن مقدمات راهپیمایی و شرکت فعال وروشنگری های ایشان در راهپیماییها بخوبی می توان درک نمود.
در امور دین ،گذشته از اهتمام شدید به واجبات(نماز به جماعت،گرفتن روزه در روزهای گرم تابستان، همراه با کار سخت کارگری و..‌)ومستحبات ،گوهر تن وروح خود را به اخلاقیات اسلامی وانسانی مزین نموده بودند.
حق الناس را خوب می شناختند و ادا می کردند اگر کوچکترین حقی ،چه مادی وچه...به گردنشان بود آن را ادا می کردند واگر تا موقع اعزام ادا نشده بود در نامه و وصیت نامه قید نموده و سفارش ادای آنها را کرده بودند.
هنوز آهنگ مناجات زیبا ،دلنشین سحری و با صدای کودکی ونوجوانی ایشان،در زیر نور فانوس نفتی ،در پشت بام گلی منزل،در سالهای قبل از انقلاب ،گوش جان را می نوازد.🌹صلوات