برای پیوستن به گروه واتساپ من، این پیوند را🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌹🌹
بسم رب الشهداء و الصدیقین
*بسیجی شهید محمد داراب پور* متولد ۴۰/۵/۹ از روستای دستجه؛مردی چون سرو بلند قامت و چون کوه استوار و راسخ وقوی هیکل بود او برعکس قد و قامت و قدرتش مردی بسیار خاضع و فروتن و متین بود . او با همه مهربان بود و همه او را دوست داشتند .
شهید محمد درابپور در خانواده ای بسیار مذهبی و سرشناس متولد گردید
دوران طفولیت را در دامان پاک پدر و مادر سپری نمود
دردوران کودکی به همراه پدر به مساجد و مجالس مذهبی میرفت تا اینکه فردی مومن و متعهد گردید.
دوران جوانی و نوجوانی در کنار تحصیل به کمک پدرش که استاد کار ساختمانی ( بنا) بود میرفت تا اینکه کار بنایی را به خوبی از پدر آموخت و خود یک استاد کار ساختمانی ماهر و چیره دست گردید .
شهید محمد دارابپور دیگر خودش یک بنا بود که با تعدادی از دوستان و همکلاسی ها یک کار گروه تشکیل داد که علاوه بر تحصیل کار بنایی هم هنگام انجام میداد.
شهید محمد دادابپور در زمان کار برای ساخت مساجد و اماکن مذهبی و کار برای فقرا و مستضعفان علاوه بر اینکه کار بیشتری انجام میداد پولی دریافت نمیکرد .
شهید محمد داربپور به ورزش فوتبال نیز علاقه مند بود و بعنوان کاپیتان تیم اتحاد دستجه فعالیت میکرد.
شهید محمد دارابپور پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دیپلم ، وتا زمانیکه موقعیت برای استخدام در مشاغل دولتی فراهم شود کماکان مشغول کار بنابی بود واز طرفی نیز ارتش بعث عراق به ایران حمله کرده بود و برای رفتن به جبهه در جوش و خروش بود . چندین مرتبه برای اعزام به جبهه از مادر اجازه خواست اما مادرش که دارای قلبی مهربان و رئوف بود به او اجازه رفتن به جبهه را نمیداد و ایشان چون چشم در چشم مادر بود حرف مادر می پذیرفت وبه احترام مادر از رفتن به جبهه خودداری میکرد.
مدت زمانی بود که ارتش عراق وارد خرمشهر شده بود و کماکان در حال پیشروی بود که حضرت امام ره دستور جهاد کفایی و بسیج عمومی برای حضور در جبهه ها را صادر نمود .
در این زمان شهید محمد دارابپور به اتفاق کار گروه خود قرارداد ساخت دو سالن مرغداری در کنار کارخانه مانی ماس فعلی فسا با کار فرما بسته بود《 توضیح اینکه ان زمان کارخانه مانی ماس و دیگر تاسیسات فعلی وجود نداشت و همین سالن مرغداری جزء اولین تاسیسات انجا بود》
و روال کار طوری بود که هر روز کار گروه به منزل پدری شهید میرفتیم (شهید در خانه پدری زندگی میکرد ) و پس از برداشتن توبره بنایی ( منظورهمان کوله پشتی بنایی که کمچه و تراز و ماله و دیگر وسایل بنایی در ان بود ) بر میداشتیم و از منزل پدر شهید خارج و با یک نیسان که توسط کارفرما فرستاده میشد به محل کار میرفتیم .
خانواده شهید ، کار گروه را مثل فرزندا خود میدانستند وتا امدن خودرو به داخل منزل دعوت میکردند .
منزل پدر شهید طوری بود که برای خروج رسیدن به درب حیاط، پس از عبور از حیاط وارد دالان وسپس از درب حیاط وارد کوچه میشدیم که راه پله پشت بام در این دالان قرار داشت .
با توجه به فرمان حضرت امام ره مبنی بر حضور در جبهه ها ، شهید محمد داربپور عطش بیشتری برای حضور در جبهه در وجودش شعله ور شده بود ودر همان محل کار که تنها یک سالن از دو سالن قرار دادی به اتمام رسیده بود و هنوز یک سالن دیگر باقیمانده بود گفت ، که فردا کار تعطیل است همه تعجب کردیم و علت را پرسیدیم که شهید عزیز گفت جبهه نیاز به نیرو دارد و باید به جبهه بروم . گفتیم که چند بار این تصمیم گرفتیم اما مادران اجازه ندادند و ما هم منصرف شدیم. (البته همه کار گروه قصد رفتن به جبهه داشتند که با عجز و التماس مادر منصرف شده بودند. توضیح اینکه در ان ایام نه تنها فقط کار گروه ما قصد اعزام به داشتند بلکه همه جوانان و نو جوانان به دنبال راهی بودند که بتوانند خود را به جبهه برسانند ) شهید گفت اینبار چون فرمان امام هست و جبهه نیاز به نیرو دارد و هرروز تعدادی از اقوامان و آشنایان به شهادت میرسند ، طوری به جبهه میروم که چشم در چشم مادرم نشوم تا از تصمیم خود منصرف شوم کلیه کار گروه با هماهنگی تصمیم اعزام به جبهه را گرفتیم و قرار شد که فردا به بسیج مراجعه تا از ان طریق به جبهه اعزام گردیم و به راننده خودرو هم گفت که تا اطلاع ثانوی برای ایاب و ذهاب ما مراجعه نکند.
در موعد مقرر و روز موعود همه کار گروه طبق روال روزهای قبل البته اینبار با یک قطعه عکس و کپی شناسنامه برای تحویل به بسیج ،به منزل پدر شهید مراجعه تا به محل کار برویم در زمان خروج، کوله پشتی و وسایل بنایی را در زیر راه پله داخل دالان گذاشتیم و به بسیج مراجعه و سپس به جبهه اعزام که در مراحل اولیه عملیات بیت المقدس درتاربخ ۶۱/۲/۱۵به درجه رفیع شهادت نائل و جسد پاکش به وطن باز گشت ودر قطعه شهدای روستای دستجه آرام گرفت .
روحش شاد و یادش برای همیشه گرامی باد
* راوی آقای علی اکبر معصومی ازدوستان وهمرزمان شهید🌹صلوات دنبال کنید: https://chat.whatsapp.com/KRffhyVNaDl71QenUM3OdE
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 17:55 توسط هاشم شاکری پور
|